اخبار

هنرمندان از ارزش‌ها و مفاهیم اصیل این مرز و بوم فاصله گرفته اند/ شهرستان دورود سالن تئاتر ندارد

هنرمندان از ارزش‌ها و مفاهیم اصیل این مرز و بوم فاصله گرفته اند/ شهرستان دورود سالن تئاتر ندارد
شهاب امرایی، کارگردان نمایش «افسانه امیل و ممیل» در گفت گو با خبرنگار گروه فرهنگی ایسکانیوز گفت: امروزه با وجود هجمه رسانه‌های گوناگون، شاهد الگوبرداری‌های گاها ناآگاهانه هنرمندان ایرانی از فرهنگ های غربی هستیم و این رویکرد تا بدان جا پیش رفته و حمایت شده است که خطری جدی برای ارزش‌ها و میراث کهن فرهنگی ما محسوب می شود.

درباره افسانه امیل و ممیل بگویید چگونه شکل گرفت؟

همانطور که می دانید قدیمی‌ترین نظریه‌ها در مورد پیدایش تئاتر، حاکی از برپایی مراسمات، نیایش ها و آیین‌هایی است که قبل از به‌وجود آمدن تمدن‌ها، به دلیل ایجاد ارتباط با طبیعت و بهره‌گیری از آن به نفع زندگی انسان برگزار می‌شد. پس از آن، اساطیر و قهرمانان افسانه‌ای در باور‌های اقوام مختلف در سرتا‌سر جهان، به اشکال مختلف و با کارکردهای متفاوت شکل گرفتند که در فرهنگ و تمدن کهن ایرانی با نمونه های بسیاری مواجه می شویم. حال اگر ادبیات را به دو دسته شفاهی و مکتوب تقسیم کنیم، آن دسته از میراث فرهنگی ما که در قالب روایت های شفاهی در بین اقوام مختلف وجود دارد و مستندات مکتوبی از آن در دست نیست را ادبیات شفاهی می نامیم. افسانه امیل و ممیل یکی از این روایت هاست که در قوم لر لرستان کارکرد گاه‌شماری و تقویمی دارد و گذر از فصل سرما(زمستان) به فصل زایش و باروری(بهار) را روایت می‌کند.

من پس از شنیدن این روایت از زبان یکی از دوستانم در توصیف فصل زمستان، متوجه شدم که این داستان چند خطی ویزگی های دراماتیک بسیاری برای تبدیل شدن به نمایشنامه را دارد و از آنجا که علاقه زیادی به فولکلور دارم و چندین سال است در این زمینه تحقیق کرده و نگارش داشته ام، تصمیم گرفتم روایت افسانه امیل و ممیل را دستمایه نگارش نمایشنامه ای کنم که این بار نگاه سنتی و پرداختن کلیشه ای به متون بومی و فولکلور را تغییر داده و پیوندی معناگرایانه میان افسانه ای کهن از قوم لر با دنیای مدرنیته امروزی را شکل داده است. پس از چند ماه تحقیق در خصوص این روایت و جمع آوری اطلاعات، کاراکترها در ذهنم جان گرفتند و طرح نمایشنامه شکل گرفت. در بهار 1397 نگارش نمایشنامه به پایان رسید و پس از حدود یکسال از پیش تولید، تولید این اثر آغاز شد.

از جمع آوری اطلاعاتی که برای نوشتن نمایشنامه داشتید، بگویید؟

متاسفانه با وجودی که چندی از پژوهشگران و محققان در زمینه داستان‌واره‌ها، اسطوره‌ها و آیین های بومی به جمع آوری مطالب و نگارش مقاله پرداخته اند؛ اما هنوز مرجع مشخصی که در آن به همه این روایت های عامیانه اشاره شده باشد وجود ندارد. تنها چند وبلاگ در این خصوص مطلبی بسیار کلی و در چند سطر نوشته بودند و یا در فضای مجازی به چند نمونه برخورد کردم که این اطلاعات برای شناخت عمیق از این افسانه و تاریخ متصور از آن، بسیار ناچیز بود. به همین جهت به صورت تحقیق میدانی و جمع آوری اطلاعات از بزرگان و راویان این دست از قصه ها به اطراف لرستان سفر کردم. از جمله یافته‌های من دست نوشته ها و اشعاری بود متعلق به مادر محترم جناب دکتر سید سیامک موسوی (مردم شناس و استاد دانشگاه خرم آباد) که اشاره به این موضوع داشت. افسانه امیل و ممیل در روایت های متفاوت کارکرد یکسان داشت؛ اما با تفاوت در قصه مواجه بودم. از این رو مشترکات در روایت ها را انتخاب کرده و بر آن تمرکز کردم. پس از بررسی روایت های مشابه در اقوام دیگر متوجه شدم امیل و ممیل در اقوام دیگر مثلا در قوم بختیاری با نام «امدی و ممدی» وجود دارد. حتی در فرهنگ چین و ژاپن هم نمونه های مشترکی وجود دارد که همچنان در کنار تولید این اثر نمایشی به تکمیل تحقیقاتم در این خصوص ادامه می دهم و امیدوارم پژوهشی اثر بخش با بهره‌گیری از نظریات اسطوره‌شناسان در این حوزه حاصل شود. نمایش افسانه امیل و ممیل اولین کوشش دراماتیک از این روایت است که امیدوارم مورد توجه مخاطبان قرار بگیرد.

لزوم استفاده از ادبیات و افسانه‌های شفاهی و مدون کردن آنها را توضیح دهید؟

از یک سو اقوام مختلف سرزمین ایران دارای میراث سرشاری از داستان‌ها و روایت‌هایی هستند که غالبا شفاهی بوده و با توجه به تغییر نحوه زیست انسان معاصر در جهان مدرن، در خطر فراموشی و مسخ شدن قرار گرفته اند. از این رو بر خود ضروری دانستم با نگارش این نمایشنامه و پژوهش هایی از این دست به جمع آوری، شناخت و حفظ این میراث کهن مبادرت بورزم. از سوی دیگر گفتمان مدرنیته با ایده دهکده جهانی در پی برداشتن مرز‌ها و از بین بردن تفاوت ها و تلاش برای یکسان سازی فرهنگ، ضرورت پرداختن به مسئله‌ «هویت» را به طور جدی مطرح می سازد. از این رو توجه به گنجینه های بومی همچون روایت های عامیانه اقوام مختلف ایرانی در جهت خلق آثار نمایشی، الزامی‌ست، که من را همواره بر آن .می‌دارد تا در ادبیات دراماتیک نگاه ویژه‌ای به حوزه فولکلور داشته باشم

چقدر مرکز هنرهای نمایشی و هنرمندان ایرانی در سال‌های پس از انقلاب اسلامی در استفاده از ادبیات شفاهی و اقتباس از آنها برای نوشتن نمایشنامه موفق عمل کرده‌اند؟

با وجود سیاست‌های مرکز هنر‌های نمایشی در راستای توجه و حمایت از آثار بومی؛ اما متاسفانه تلاش برای پرداختن به مضامین بومی و محلی در میان نویسندگان پیش از انقلاب اسلامی، از جمله آثار اکبر رادی، غلامحسین ساعدی و غیره بیشتر به چشم می خورد. امروزه با وجود هجمه رسانه‌های گوناگون، شاهد الگوبردار‌ی‌های گاها نا‌آگاهانه هنرمندان ایرانی از فرهنگ های غربی هستیم که این رویکرد تا بدان جا پیش رفته و حمایت شده است که خطری جدی برای ارزش ها و میراث کهن فرهنگی ما محسوب می شود. خالی از لطف نیست اگر جمله کوتاهی که در یکی از جلسات نقد و بررسی نمایش افسانه امیل و ممیل، توسط یک جوان که دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه هنر است را عینا برایتان نقل قول کنم که در پاسخ به این سوال که «ویژگی های نمایش بومی چیست؟» اذعان داشت: «نمایش بومی اسمش با خودشه.... بو میده».

جای تاسف است که حمایت از تقلید کورکورانه، جشنواره محوری، تفکرات روشنفکر مابانه و میل به آوانگاردیسم، باعث شده تا نویسندگان و هنرمندان این مرز و بوم از ارزش ها و مفاهیم اصیل خود فاصله بگیرند. هرچند تلاش های ستودنی از قبیل برپایی جشنواره‌های آیینی و سنتی از طرف مرکز هنر‌های نمایشی انجام گرفته است؛ اما آنچنان که باید اهمیت این موضوع برای هنرمندان، به خصوص در نسل های جدید روشن نیست.

تئاتر شهرستان در سال های پس از انقلاب چقدر در راه گسترش فرهنگ‌های بومی موفق عمل کرده است؟

پاسخ به این سوال، امری کاملا نسبی است؛ اما خوشبختانه من نویسندگان و کارگردان هایی را می شناسم که در طی این سال ها آثار درخور توجهی و با کیفیت مطلوب در زمینه فرهنگ های بومی تولید کرده اند که می‌توان به نمایش هایی از استان‌های بوشهر، خوزستان، کردستان، آذربایجان غربی و شرقی، کهکلویه و بویر احمد، چهار محال‌وبختیاری و البته لرستان اشاره کرد. در واقع به دلیل وجود مخاطب و استقبال از مضامین بومی، تنها بازوان اجرایی و حمل کنندگان رسالت گسترش فرهنگ بومی، تئاتر شهرستان است؛ اما این تولیدات اندک در کشور که عموما مورد حمایت مالی قرار نمی گیرند، توان معرفی و اشتراک‌گذاری با دیگر فرهنگ ها را ندارند و پس از یک دوره کوتاه اجرا و مخاطب محدود، پرونده این اثر برای همیشه بسته می شود. حال آنکه تولیدی بدون کیفیت و بازاری، از نویسندگان اروپایی، چند ماه در تهران مجوز اجرا دارد.

من همیشه معتقد بودم که هنرمند باید یک قدم از جامعه جلوتر حرکت کند و در گسترش فرهنگ نقشی تاثیرگذار ایفا کند نه اینکه تنها گیرنده لقمه ای باشد که به ذائقه مخاطب خوش آید. پس همیشه مشوق دوستانی بودم که با توجه به ارزش های فرهنگی و اصیل ایرانی، در راستای اشاعه و گسترش آن کوشش می کنند؛ زیرا اگر به مفهوم تئاتر کاربردی اعتقاد داشته باشیم، فرهنگسازی مهمترین کاربرد تئاتر محسوب می شود و تئاتر در شهرستان‌ها پتانسیل‌های خوبی برای این مهم محسوب می شوند.

به نظر شما آیا تئاتر شهرستان با توجه به ظرفیت هایی که دارد توانسته بر نمایشنامه نویسی ایران تاثیر گذار باشد؟

درجواب این سوال ابتدا اجازه بدید تعریف درستی از عبارت «تئاتر شهرستان» ارائه کنم. گاها مشاهده شده از تئاتر شهرستان به اشتباه، به عنوان تئاتر غیر‌حرفه ای یاد می کنند و یا عیار آن را با سنگ محک مبتدیانه می سنجند. در صورتی که اکثر پرچم داران و هنرمندان مطرح کشور که در تهران مشغول به تولیدات فاخر هستند از درگاه تئاتر شهرستان وارد شده و برایند آن تجربیات را در مرکز به نمایش می گذارند. تنها چیزی که تئاتر شهرستان را از تئاتر پایتخت جدا می سازد، امکانات و سخت افزاری است که در اختیار دارند. در غیر این صورت امروزه به لحاظ ارتباطات، تاثیر پذیری و اثر گذاری، دانش هنری، هنرمندان شهرستان هم پای دیگر هنرمندان کشور، سوار بر قطار پیشرفت و تولید آثار هنری در همه زمینه ها و نه تنها نمایشنامه نویسی، راهی این مسیر خلاقانه شده اند.

از امکانات اجرایی سالن نمایش شهرستان دورود بگویید آیا این سالن می تواند جوابگوی هنرمندان این شهر باشد؟

نمیدانم منظورتان از سالن نمایش دورود دقیقا چیست؟ چون شهرستان دورود و حومه آن با بیش از 200 هزار نفر جمعیت و وجود منابع طبیعی و جاذبه های گردشگری فراوان، حتی یک سالن با استانداردهای اولیه جهت تولید تئاتر ندارد. تنها فضایی که در اختیار هنرمندان با استعداد این شهر قرار دارد، مخروبه ای است سرد و تاریک و نمور که امسال به همت خود بچه های انجمن نمایش این شهر، جهت تمرینات نمایش در حد کف سازی با سیمان بازسازی شد. این مکان که متعلق به فرهنگسرای مهر شهرستان دورود است، در زمان وزارت دکتر مهاجرانی در اوایل دهه شصت کلنگ خورد و همچنان قرار است که ساخته شود اما داشتن یک آمفی تئاتر و یا حتی یک پلاتوی تمرین برای هنرمندان دورود به یک رویا تبدیل شده است. کارگردان ها مجبورند فضای اجرای نمایش، از جمله پرژکتور و انواع عناصر بصری دخیل در یک اجرا را برای بازیگران مبتدی تعریف کنند تا بازیگر صرفا با تصویرسازی خود به درکی از آنها برسد. در شهرستان دورود تنها نمایش های محیطی شانس این را دارند که برای مخاطب اجرا کنند و یا نمایش های صحنه ای کم پرسوناژ بدون بهره گیری از امکانات نوری در سالن کوچک سینمای این شهر به روی صحنه بروند. شهرستان دورود به لحاظ فرهنگسازی و ارائه محصولات هنری شدیدا نیاز به زیر ساخت های عمرانی و تجهیزات دارد و ضرورت این موضوع زمانی بیشتر احساس می شود که تقاضاهای بسیاری برای استفاده از محصولات هنری به‌خصوص تئاتر، در این شهر وجود دارد. «شهرستان دورود سالن ندارد؛ اما تئاتر دارد».

برای من دردناک است که سال ها پیگیری و نامه نگاری مسئولان و متصدیان فرهنگی این شهر برای ساخت یک سالن آمفی تئاتر، راه به جایی نبرد؛ اما می توانیم بر خود ببالیم که ساختمان زندان دورود یکی از بهترین ساختمان های استان لرستان است. در صورتی که اگر در هر جامعه ای به حوزه فرهنگ و هنر توجه شود، سرمایه گذاری، اقتصاد، امنیت و رفاه جامعه بهبود می یابد. امید است معجزه ای رخ دهد و در آینده هنرمندان این شهرستان مانند خیلی از شهرهای کشور صاحب مکانی مناسب جهت تولید تئاتر شوKد.

مرکز هنرهای نمایشی چگونه می تواند با تمرکز زدایی تئاتر از تهران در جهت رشد این هنر در دیگر استان ها کمک کننده باشد؟

تمرکز تئاتر در تهران به دو دلیل شکل گرفته است. اول وجود تماشاخانه ها و سالن های نمایش، دوم وجود مخاطب و گیشه.

سطحی ترین تعریفی که می توان از تئاتر حرفه ای کرد، این است که یک تئاتر بتواند از طریق حرفه خود زندگی و امرار معاش کند. حال اینکه این واقعیت در شهرستان ها هنوز تحقق نیافته است. (منظورم از شهرستان‌ها به غیر از کلان شهرهایی همچون اصفهان، مشهد و شیراز است) و تا زیرساخت های فرهنگی در شهرستان ها آماده نشوند، تمرکز زدایی از تئاتر بیشتر شبیه شعار سیاست‌مدارهایی است که واقعیت را می دانند؛ اما انکار می کنند.

مخاطب امروز تئاتر مخاطب آگاهی است و با وجود دسترسی آسان به رسانه ها و فضای مجازی و ایجاد ارتباطات برون مرزی، توقع محصولات با کیفیت در فضایی مطلوب را دارند. امروزه در شهرستان نمی شود تئاتر را فقط در کوچه و خیابان اجرا کرد. تماشاگر می آید که در کنار مفاهیم، نیاز بصری‌اش را هم ارضا کند.

من معتقدم اگر به زیر ساخت‌های فرهنگی و عمرانی در شهرستان ها توجه شود، مهاجرت هنرمندان به مرکز کمتر شده و هنرمندان تهران هم تمایل دارند که هنرشان را در جای جای این کشور پهناور به نمایش بگذارند.

فکر می کنید افسانه امیلوممیل در جشنواره تئاتر فجر چگونه موفق به جذب مخاطب غیر بومی شود، درباره ظرفیت‌های این نمایش بنویسید؟

نمایش افسانه امیل و ممیل، با وجود ویژگی‌های فولکلور و پرداختن به مضامین بومی، صرفا یک نمایش بومی نیست.

طراحی این نمایش با بهره گیری از طراحی صحنه متفاوت و بازی خوب 14 بازیگر، داستانی امروزی و ملموس را برای مخاطبانش تعریف می کند که در آن نا‌ملایمت های اجتماعی به چالش کشیده می شود که متعلق به همه مردم ایران است. در این نمایش درد‌ها و لبخند‌های مشترکی است میان گروه نمایش کاکتوس و همه اقوام ایرانی.

امیدوارم در روز سه شنبه 30/11/1397 در تماشاخانه ایرانشهر – سالن دکتر ناظر زاده کرمانی_ در دو نوبت اجرای ساعت 17 و 20 شاهد لبخند رضایت بر لب‌های محاطبان فهیم و هنردوست کشورم باشم.

 

۲۳ بهمن ۱۳۹۷ ۰۸:۵۸
روابط عمومی |

نظرات بینندگان

نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید