به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
 
  • اخبار

در آمدی بر نمایش افسانه" امیل و ممیل" منتخب سی امین جشنواره تئاتر استان لرستان

در آمدی بر نمایش افسانه" امیل و ممیل"  منتخب سی امین جشنواره تئاتر استان لرستان
نمایش افسانه" امیل و ممیل" کاری از هنرمندان نمایش شهرستان دورود به نویسندگی و کارگردانی شهاب امرایی کارشناس ارشد ادبیات نمایشی در سی امین جشنواره تئاتر استان لرستان

 این نمایش پس از  دریافت جوایز متعدد عوامل و عناصر این جشنواره  ،  در رقابت با  هشت گروه نمایشی  این استان   ، توسط  آراء هیات داوران جواز حضور در مرحله بازبینی  جشنواره تئاتر فجر را به خود اختصاص داد . در گذشته نزدیک  آثار خلاقانه ای از این کارگردان جوان دیده بودیم نمایشهایی چون  نذری به رنگ خاک  ، راز روغن مقدس ، احمق ها  و تولد رویا که جملگی از نمایشهای شاخص جشنواره استانی بوده و در جشنواره هایی در گستره منطقه ای و ملی عناوینی را کسب نموده بود   . نکته قابل تامل در کارهای این هنرمند   جسارت و قدرت ریسک پذیری و جستجو  در جهت کشف لحظه های دراماتیک و نمایشی است  که بعضا در این راستا به موفقیتهایی نیز دست یافته است .  امرایی در نمایش افسانه "امیل و ممیل "دقیقاً از شیوه  آداپته کردن داستان و شبیه سازی موقعیت‌های نمایش با حال و هوایی امروزی  به منظور  خلق لحظه های  بدیع و کشف روابط شخصیت‌ها و کنش‌های موجود در نمایشنامه پرداخته است . و یکی از باورهای کهن لرستان را با زندگی خانواده ای   از شهرستان خرم آباد که در تهران ساکن هستند را به چالش می کشاند . داستان" امیل و ممیل " به باور مرمان  لر تبار  به این شرح است که :  "امیل و ممیل" دو برادر زمستانی هستند و دو نفس دزد و آشکار دارند. "امیل" برادر بزرگتر و دارای نفس "دزد" روز چهل و پنجم زمستان در اثر سرمای زیاد هویدا می گردد و "ممیل" برادر کوچکتر دارای نفس "آشکار" روز پنجاه و پنج زمستان که هوا کمی بهتر می شود خود را نشان می دهد .چهل روز که از زمستان می گذرد "امیل" (چله بزرگ) به کوه می رود و زیر سنگ سیاه و بزرگی می نشیند. در این موقع سنگ سیاه بر روی او می افتد و "امیل" قادر به بلند کردن سنگ و بیرون کشیدن خودش نیست. پس همانطور زیر سنگ می ماند.پس از سپری شدن پنجاه روز از زمستان "ممیل" (چله کوچک) بفکر برادرش می افتد و پیش خود می گوید نکند در کوه برای برادرم "امیل" اتفاقی افتاده باشد؟ از این رو برای پیدا کردن برادر خود به کوه می رود.در این زمان (روز چهارم تا شانزدهم بهمن ) طبق باور مردم هوا خیلی سرد می شود که آن را "ششله شش"  می گویند. یعنی تلاقی بین شش روز بعد از رفتن "ممیل" به دنبال برادرش که این دوازده روز هوا بسیار سرد می شود.

"ممیل" بعد از جستجوی فراوان برادرش "امیل" را در حالیکه تخته سنگی بر رویش افتاده پیدا می کند. خود را به کنار او می رساند و هر کاری می کند نمی تواند تخته سنگ را جابجا نماید تا برادرش را نجات دهد.از آنجا که "امیل" دارای قدرت سرمای زیادی است، "ممیل" این قدرت را حس می کند. از این رو به برادرش "امیل" میگوید: اگر من جای تو بودم کاری می کردم تا "دایا د ور تاوه هشکش بزنه ریش اسبی د لو تژگاه" ( پیرزن کناره تنور از سرما یخ بزنه و پیرمرد کنار اجاق )

امیل در جواب می گوید : خودت چرا کاری نمی کنی که در اثر سرما پیرزن در کنار ساج و پیر مرد در کنار آتش یخ ببندد و خشک شوند . ممیل می گوید : آخر « لم شوره بهار دوممه» یعنی باران بهار دنبالمه و هر کاری بکنم بی فایده است . ممیل هرچه تلاش می کند که امیل را نجات بدهد ، نمی تواند و چون امیل سرمای زیادی از خود بوجود می آورد از این رو ممیل طاقت سرمای او را ندارد و مریض می شود .

هر دو برادر در کنار هم چند روزی را سپری می کنند تا اینکه بعد از 60 روز ( پایان دو چلّه ) از زمستان هر دو می میرند و بعد از چندی داشو ( مادرشان ) که پیر زنی کهن سال است بالای سرشان می آید و همین که با جسد مرده دو پسرش روبرو می شود فریاد می زند:امیل مرد و ممیل مرد دل وه کی کنم خوش ؟ چومتی بیرم عالمی بزنم تش ( حالا که امیل و ممیل مردن دیگه به کی دلخوش کنم ؟ پس باید مشعلی بردارم و دنیا رو به آتش بکشم )

سپس مشعل روشنی برداشته در هوا می چرخاند و به سمت دنیا پرتاب می کند اگر این مشعل در آب افتاده و خاموش گردد سال بعد سالی سرد و پر باران خواهد بود و اگر این مشعل در خشک فرو آید سالی گرم بر زمین چیره خواهد شد. لذا در لرستان زمانی که هوا رو به گرمی می رود مردم می گویند : داشو (مادر امیل و ممیل) در حال چرخاندن مشعل روشن در هوا می باشد .

امرایی  این باور عامیانه  مردم لرستان را دستمایه کار خود قرار داده و به موازات آن  داستان خانواده ای لرستان که  به مرکز نقل مکان کرده اند  را  سرلوحه کار خود قرار داده است .

اینک معصومه دو بچه بنامهای امیل و ممیل دارد و پدرش که در بمباران هوایی خرم آباد یک پای خود را از دست داده  با فضای زندگی در تهران بیگانه است . معصوم در شرکتی کار میکند که با مدیر آن بنام شایان رابطه دوستی برقرار می نماید و در نهایت معصومه علی رغم مردن بچه کوچکش بواسطه مریضی  تن به میهمانی درخواستی شایان نمی دهد  و در نهایت  پاک و معصوم باقی می ماند .

بهره بردن از دکور و اکسواسوار صحنه که قابلیت ایستایی دارد و تغییر صحنه های  انفجاری و حساب شده به همراه هدایت نسبتا  خوب بازیگران در روی صحنه از نقاط قوت   کارگردانی نمایش افسانه امیل و ممیل به شمار می رود .

تلفیق تجربه و جوانی در انتخاب بازیگران ریتم مناسب، ترکیب بندی و کمپوزیسیون  درخور توجه ای در انتقال مفاهیم توسط مجموعه بازیگران شکل پذیرفته که به راحتی نمی توان  برتری  بازی بازیگری  بهبازیگر  دیگر را متصور شد .  تمامی عوامل و عناصر نمایش دست در دست هم داده و به یک هارمونی زیبا بنام  نمایش افسانه امیل و ممیل  تبدیل گشته . چنانچه کارگردان محترم این اثر با تلاش و ممارست و جدیت مضاعف در راستای آماده سازی گروه اجرایی  اهتمام ورزد شاهد اجرایی خوب از هنرمندان استان لرستان در جشنواره بین المللی تئاتر فجر خواهیم بود .

جمشید صالح نیا 1397/7/15 

روابط عمومی
۲۱ مهر ۱۳۹۷ ۰۷:۴۸
  • نظرات بینندگان

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده: *
پست الکترونیک:  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500